پــــ♥ــرنیاپــــ♥ــرنیا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 14 روز سن داره

پــــــــ♥ـــــرنیا....موهبت الهـــــ♥ـــی

♡♡♡لالایی♡♡♡

لالایی کن بخواب خوابت قشنگه گل مهتاب شبات هزار تا رنگه یه وقت بیدار نشی از خواب قصه یه وقت پانذاری تو شهر غصه لالایی کن مامان چشماش بیداره مث هر شب لولو پشت دیواره   هییییییییییسسسسس نفس مامان لالا کرده   تو که می خوابی تو که می خوابی دنیا همه می خوابد... و معصومیتت هزار برابر می شود ... وعطرش را همه جا می گیرد آنقدر این لحظه را دوت دارم که می خواهم همان لحظه بنشینم وسیر تماشایت کنم خوابت را:خواب یک فرشته ی پاک. چه ناز ودلنشین می خوابی. خوابهایت پر از آرامش دخترم ...
28 آبان 1392

♡♡♡تقدیم به دختر گلم پرنیا♡♡♡

پرنیام غصه نخور ،غصه اسیرت می کنه می بره تو عالمش یک شبه پیرت می کنه حیف اون چشمای نازت که بیاره اشک غم ارزش اشک نداره اون که حقیرت می کنه تو بدون قدر خودت رو سرتو بالا بگیر جنست از گلهای یاسه غم کویرت می کنه اون خدایی که تو رو از جنس گلها آفرید نعمت مادری رو یه روز نصیبت می کنه دیگه اون روز ارزشت می شه قد فرشته ها تازه اون موقع خدا بهشت روزییت می کنه    ...
28 آبان 1392

♡♡♡آغاز دفتر 91.♡♡♡

حلول سال 1391_ساعت 8و44 دقیقهو 27 ثانیه ی صبح سه شنبه    خدایا... حکمت قدمهایی را که برایمان بر می داری برایمان آشکار کن، تا درهایی را که به سویمان می گشایی ندانسته نبندیم، ودرهایی را که به رویمان می بندی،به اصرار نگشاییم.   اولین بهارت مبارک عزیزترینم     .........و روز است که تمام آرزوهایم با نام تو آغاز می شود،تمام افکارم به تو ختم می شودو تمام وقتم صرف تو می شود. .........و امروز عید،سال نهنگ 1390 است تو در کنار ما اولین بهار زندگیت را به زیبایی شکوفه های بهاری آغاز می کنی. سال جدید و موسم نو شدن فرا می رسد...سال جدید همراه با آرزو های جدید...همراه با...
28 آبان 1392

♡♡♡آغون آغون♡♡♡

چند وقته که روز ها با بابایی و مامانی میشینیم صحبت کردن و دردودل ،من کلی تمرین کردم تا بالاخره تونستم اولین آغون آغون هامو بگم .خدایا چقدر حرف زدن سخته یک کلمه که می خوام بگم اینقدر به خودم می پیچمتا بالاخره به زبون بیاد  تازه بعدش فقط خودم فهمیدم چی گفتم.نمی دونم این مامانی و بابایی این همه نیرو رو از کجا میارن دائم با من حرف می زنند؟ دوست دارم تو بحث هاشون شرکت کنم البته من که یک کلمه آغون می گم اونا یک ساعت قربون و صدقه ام می رن،حالا دارم تمرین می کنم برا مامان وبابا گفتن،یه وقتها به زبونم میان ها ولی نمی دونم چرا دوباره یادم می ره؟ واقعا حرف زدن کار شگفت انگیز وسختیه... اینم عکس های من هنگام سخنرانی. ...
28 آبان 1392

♡♡♡ناب ترین احساسها♡♡♡

  تقدیم به میوه ی دلم پرنیا ... می بوسمت                                    می خندی وقتی که می خندی                         زندگی جاری می شود به چشمانم که خیره می شوی      معصومیت نگاهت مرا تا آسمان می برد گریه که می کنی                           ...
28 آبان 1392

♡♡♡یک ماهگی خورشیدکم♡♡♡

  هورررا عسل من یک ماهه شد... سلام غنچه ی کوچولوی مامان عزیزم این ماه خیلی زود گذشت 30روزه که در کنارمون هستی و به زندگی مون طراوت خاصی دادی . 30 روزه که از مادر شدنم هر روزبیشتر از روز قبل لذت می برم واز خدای بزرگ می خوام ای نعمت شیرین رو به همه ی اونایی که دوست دارن عطا کنه . سلام کل قشنگم: الهی فدات بشم که بیشتر از آنچه که فکرشو می کردم دوستت دارم الان رو پاهام  خوابیده بودی و به آرامشت به همه ی انتظارها ونگرانیها پایان دادی...الن با گرمای وجودت کانون زندگیمون شدی ومثل یک خورشیدک نازی که ما همش دورت می گر دیم.   تو یک ماهگی پرنیا خانم من خیلی کوچولو موچولو بود ت...
28 آبان 1392

♡♡♡سوراخ کردن گوش♡♡♡

خیلی وقت بود تو فکر سوراخ کردن گوش پرنیا بودم ولی همش به یه دلیلی عقب می افتاد ولی امروز مصمم شدم که حتما هر جوری شده باید پرنیا رو ببرم وگوششو سوراخ کنم وبالاخره در تاریخ1391.1.19ساعت 10 شب با مامان جون و بابایی رفتیم پیش دکتر اصغر مرادی گوششو سوراخ کردیم.الهی فدات بشم مامان ،که اینقدر گریه کردی و دردت اومد جیگرم. اینم عکس عسلم بعد از سوراخ کردن گوش...   ...
28 آبان 1392